تبليغاتX
بیا تو باحال

چه همسر نمونه ایم من!

سلام
داشتم فکر میکردم چه همسر خوبیم من! نه آشپزی بلدم . نه حوصله خونه داری!


بیچاره شوهرم!
البته هر کی خربزه میخوره پای لرزش میشینه ! (به قول مرژی دبه ترشی!)


بیچاره شوهرم!
ناهار فقط یه ماکارونی و ته چین  بلدم ! البته انواع و اقسام تخم مرغ هم درست میکنم!


بازم بیچاره شوهرم!
حالا چیزی نگم فردا حرف پشت سرم دربیارید هر کچلی رو تو خیابون میبینید بگید این شوؤر شَبی میباشد!!


به خنگها نوشت!: شبی اسم مخفف منه! شما شبنم بخونیدش!


انتها نوشت!:
ولی با همه اینا زن بلای خونست! الهی هیچ خونه ای بی بلا نباشه!


بعدش نوشت:
دلشم بخواد!


بعدن ترش نوشت:
نه عروس نشدم فقط شما رو بردم به آینده!
(بیچاره شوؤرم!)


زرتشت نوشت:
اگه چشمت پرسيد، بگو نديدمش ... اگه گوشت پرسيد، بگو نشنيدمش ... اگه دستت لرزيد، بگو ماله سرماست... اگه پات سست شد، بگو ماله ضعفه ... ولي اگه دلت ريخت، به خودت دروغ نگو ....


به مزاحم نوشت:
 فکرش رو از سرت بنداز بیرون . شماره هات رو میدم مخابرات دهنت آسفالت شه عزیزم!

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 7:55 | شنبه دوازدهم بهمن 1387 •

ها چیه خوب اینقدر قاطیه! عنوان نداریم!

سلام
دلم گرفته اومدم یه کم درد و دل کنم.!

البته تموم اینا به هم مربوط نیست ولی یه جورایی روزمرگی منه!

به خداجونم نوشت:
خدایا مرسی به خاطر مامان مرسی به خاطر بابا . مرسی به خاطر زندگیم . مرسی به خاطر این که مواظبمی . مرسی به خاطر این که با بزرگواریت منو میبخشی . مرسی به خاطر هر چیزی که بهم دادی...


به آرمان نوشت:
تا چند روز دیگه هم تولد آرمان خانه . تولدش مبارک... یحتمل 2۷ رو رد کردی؟


به خودم نوشت:
من خیلی از خودم دلخورم!


گیج نوشت:
بهم گفت : دوستش دارم!
(شاخ روی کلم سبز نشد! بازم خوبه! )
ته دلم یه جوری شد! پس چرا من نمیتونم به این سادگی یکی رو دوست داشته باشم؟ واسش آهنگ مبارک باد خوندیم! (دنیا واقعا اگه چیزی دم دستته این دفعه محکم بزن توی سرم!!!)
یه ماه بعد بازم اومد پیشم نشست دستام رو گرفت و گفت من خیلی دوستش دارم چی کار کنم؟
شدم مدد کار اجتماعی !
من: تو خودت جواب اون رو میدونی ! از بس مغروره اصلا هیچ کس رو آدم حساب نمیکنه!
اون: میدونم ولی دلم سریده!
من: زمان میتونه کمک کنه فراموشش کنی!
اون: زمان درد منو بیشتر میکنه ، منو بی تاب تر میکنه!
سکوت.............
اون: میتونی کمکم کنی؟
من: چه طوری ؟
اون : تو بهش برسونی!
من : ببخشید! ما از این غلطا نمیکنیم!


ترس نوشت:
فکر کردن به آینده تنم رو میلرزونه . (هوا سرده!)
نمیدونم چی بگم ! دو سال از زندگیم توی یه محیط مجازی و این که همزمان شد با ورود من به دانشکده فنی و این که تا 1 ماه دیگه فازغ التحصیل میشم!
باورم نمیشه!


به مزاحم نوشت:
مرگ!


آخر نوشت:
خدایا دوستام رو حفظ کن و مواظبشون باش. خوشی اونا خوشی منه. مواظب خودتون باشید داداشی ها و آبجی های گلم...


الکی نوشت:
از این سبک خوشم اومد . گفتم شروع کنم شاید در آینده اگه نترشم یه چیزی بشم!

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 13:20 | چهارشنبه دوم بهمن 1387 •