تبليغاتX
بیا تو باحال

من خوبم

سلام

ممنون از 50000000000 تا کامنتی که گذاشته بودین!!!!

این چند روز خیلی از وبلاگا رو گشت زدم به بعضی ها حسودیم شد و حالم از بعضی هاش به هم خورد!

واقعا که چی میان همش مطلب از این ور و اون ور کپی میکنن و تو یه روز مثلا 10 تا آپ میکنن!!؟؟

چه فایده داره؟ این قدر کپی کن تا جونت در بره!

اولی که این وب رو زدم دوست داشتم خاطرات زندگیم رو بنویسم تجربیاتم و خلاصه هر چی واسم جالب میشه. تا بعدا بخونمش و بدونم که من چی بودم!!! تازه این پی نوشتها رو هم نوشتم که بگم من حالم از همه شما جوونا هم بهتره! درسته 75 سالمه ولی ده تای شماها رو حریفم! هر کی میتونه مطابق با سلیقش به اینا جواب بده!

 

پ.ن 1:

اتفاقاتی افتاد که نتونستم تایپ کنم به خاطر این که چند نفر از اعضای خونوادم (به غیر از دنیا که از جیک و پوکم خبر داره!) میان اینجا و مطالبم رو میخونن !!!!! دوستام که شاید نتونم جلوی اونا خیلی چیزا رو اعتراف کنم ! و همین طور به خاطر این که اینجا اینترنته همه با یه سرچ کوچیک میتونن کل زندگی یکی رو (همون طور که خودم این کار رو کردم) در بیان! فقط کافیه اسم و فامیل طرف رو بدونی یا بدونی اسم مستعارش توی اینترنت چیه؟

پ.ن 2:

شاید یه وب دیگه زدم شایدم نه حوصلش رو نداشتم! اگه زدم کامنت خصوصی میزنم.

پ.ن 3:

امیدوار بودم این مدت عاشق بشم ولی نشدم! شاید مهمون دلم رسیده بود ولی زنگ در خراب بود راشو کشید رفت! یا من خودم رو به خواب زدم.؟؟!!

پ.ن 4:

کسی میدونه چرا آدما شکست عشقی میخورن؟ اصلا شکست عشقی یعنی چی؟

شاید دوستم که داره جلوی چشام رنج میکشه یه نمونش باشه!

پ.ن 5:

راستی مهمون دل یه نفر کی میرسه؟ باید از کجا فهمید مهمون دلت رسیده یا نه؟

پ.ن 6:

میخوام یه قالب واسه خودم درست کنم .... نا سلامتی دارم مهندسی نرم افزار میگیرم خیر سر کچلم!(فهمیدیم نرم افراز میخونی!!!!!!!!!!!!!!)

پ.ن 7:

راستی کسی نرم افزار نخونده یه دوسه تا پروژه واسم بذاره ببینم اگه میشه در دهن استادا رو با همینا گل گرفت ، من پیشتاز باشم؟

پ.ن 8:

یه چیز دیگه کسی از macromedia flash خوشش میاد توی پروژم بهم کمک کنه؟ استاد این درسم وحشتناک مزخرفه (مضخرفه ، مذخرفه) ( لطفا کلمه درست رو خودتون جایگزین کنید)!هیچی از این درس حالیش نیست !!

پ.ن 9:

نزنید به جان خودم این آخریه ... اگه حمل بر خود ستایی نکنید امروز خیلی توی کف خودم موندم .... چند تا لوگوی گم شده داشتم که در دورترین قسمت هاردم پیداش کردم . کف کردم این لوگو رو خیلی حرفه ای طراحی کرده بود! من و این قدر حوصله .. عجیبه والله آدم بعضی وقتا از خودش تعجب میکنه!

 

مواظب خودتون باشید میخوام وقتی میام کامنتام ۶۰۰ تا شده باشه ها!

شبنم دنیا همون طوری میچرخه که ما بهش نگاه کنیم!

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 9:30 | سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 •

اندر احوالات بنده نالان!

سلام
چند وقتی بود درست و حسابی نیومده بودم دستی به سر گوش این وبلاگ بکشم..
بیچاره همه جاشو تار عنکبوت گرفته!!
غصه نخور عزیزم تمیزت میکنم...
اون وقتا(از خاطرات دوری حرف نمیزنم تابستون رو میگم)! کامنتام 50 تا بود ولی حالا به زور بشه ده تا!
جدیدا دارم به خودم فکر میکنم که چر این قدر بی حوصله و یه نواخت شدم.
هیشکی نمیاد به من یه خورده روحیه بده یه خورده توان و قدرت شر و ور نوشتنم بره بالا؟ من نت رو دوست دارم نمیخوام خودم رو به خاطر بی محتوا بودن وبلاگم از رده خارج کنم!
روزای اول چه قدر کشیدم تا چند تا مخاطب پیدا کنم که لااقل بیان و خونده نخونده 4 تا کامنت بذارن و برن.
جا داره همین جا از آرمان که همیشه میومد حتی اگه کامنت هم نمیذاشت مطالبم رو میخوند تشکر کنم .
چند وقتیه از رضا هم خبری نیست!
 سامان تو چی؟
 شبنم ! کجایی همنام جون؟
دنیای عزیز که میخواد کارت میزنه و میره(خودش خیلیه ها! دلگرم کنندس که هنوز وبلاگم یه دوسه تایی حشره میان و میرن!!! شوخی کردم به دل نگیر میشناسی منو که!) .
دیگه مسلم هم که سالی ماهی یه بار پا بده و سرش شولوغ نباشه میاد!
اکثر آبجی ها و داداشای دیگه هم که از بس نرفتم بهشون سر بزنم دیگه کلاشون هم بیوفته نمیان!
خوب چی کار کنم تنبل شدم حالشو ندارم برم خبر بدم خوب!
تازه اصلا سوژه واسه خنده پیش نمیاد این ترم همش پریشونم 5 تا پروژه دارم هیچ کدوم رو هنوز که هنوزه شروع نکردم! تازه پروژه پایانی رو هم همین ترم برداشتم چون دیگه حوصله دانشکده و استادا و اون رئیس مذخرفش رو نداشتم!

بیاین دوسه تا کامنت دلگرم کننده بذارین من از این پریشونی در بیام آخه!


پ.ن: به دنیا:بچه پررو چرا اس ام اس نمیزنی حالا داری کنکور میخونی ولی نه تا این حد!

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 18:9 | چهارشنبه بیستم آذر 1387 •

اندر احوالا اس ام های بچه ها!!!!!!!

تل متل جدايي

عروسكم كجايي؟

گاو حسن پريشون

يه دل داره پر از خون

عشقم كه رفت هندستون

خونه شده قبرستون

يه عشق ديگه بردار

يه دنيا غصه بردار

اسمشو بذار بچگي

تا آخر زندگي

هاچين واچين تموم شد

عمر منم حروم شد

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 8:38 | چهارشنبه بیستم آذر 1387 •

خزعبلات

سلام

دیدم حال و حوصله ادامه ندارم . یه روز میشینم سر فرصت همشو تایپ میکنم و میذارمش تو پست قبلی

چطورین خوبی؟ مطلب ندارم فقط دلم واسه همتون تنگیده..... چرا هیشکی نمیاد!

 

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 8:17 | شنبه شانزدهم آذر 1387 •

من و نسترن و jannel بخش دوم

خلاصه با هزار سلام و صلوات از مدرسه بیرون اومدیم
و رفتیم محل افتتاحیه مسابقه .دبیرستان دخترانه شاهد بود
با بدبختی بچه ها رو از خیابون رد کردیم . حالا تو راه چقدر خندیدیم بماند .
من و نسترن( دختر همکار مامان) خیلی با هم رفیقیم . دختر دوست داشتنیه . حالا اینا رو میگم پررو نشی ها! (قرار بود قضیه رو بذارم و بیاد بخونه)
بگذریم.
امیدوارم صبح ببینمش ولی خوب نبود . از مامانش پرسیدم
من:  نسترن نمیومد؟
مامان نسترن: نه فکر کرده تو نمیای واسه همین اونم نیومده.
بهش زنگ زدم و گفتم پاشو بیا من وا میستم بیای
10 دقیقه بعد افتتاحیه تموم شد و بچه ها به سمت پیش دانشگاهی پسرانه ایرانشهر راه افتادن . و من موندم و یه هوای بارونی و روز جمعه . وای چه کیفی داشت .
20 دقیقه بعد نسترن هم اومد و ما هم رفتیم . وقتی رسیدیم مراسم تازه شروع شده بود ..
خیلی مسخره بود اول تا آخرش بچه ها و مربیاشون رو مسخره میکردیم و خندیدیم.
مراسم تموم شد و همه رفتن خونه . من موندم و نسترن و مامان و مربی پرورشی و مدیر که مامان نسترن باشه .
اونا رو فرستادیم برن با اتوبوس خونه و خودمون هم گفتیم پیاده میایم خونه .
بچه های یزدی میدونن میدون شهید بهشتی یا همون مجاهدین خودمون کجاست . داشتیم میرفتیم سمت میدون مارکار یهو یه دختر خارجیه اومد ازمون پرسید میخوام برم بیمارستان مجیبیان . بازم در این مورد بجه های یزدی میدونن بیمارستان مجیبیان کجاست . خیلی راه بود تا اونجا .
گفت میخوام برم یه جای ارزون .
من: اوهههههههههه تا اونجا خیلی راهه . بیا ببریمش اورژانس کلانتری .
نسترن: اونوقت راهمون خیلی طولانی میشه ها.
من : اشکال نداره بیچاره معلومه نمیخواد زیاد پول بده.
نسترن بهش گفت : تا اونجا خیلی راهه بیا با ما بریم اورژانس کلانتری .
اون دختره که بعدا فهمیدیم اسمش jannel بود باهامون راه افتاد. ....
یه سوالالای عجیب غریبی میپرسید که ما شاخ در میآوردیم .
!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 6:51 | سه شنبه دوازدهم آذر 1387 •