تبليغاتX
بیا تو باحال

بوی سیب و حرم حبیب می آید

محرم شد و دلم تنگیده دوباره
نمیدونم هر وقت محرم میاد یه حس غریبی همه وجودم رو پر میکنه!
شاید به یاد خودم میوفتم
به یاد گناهام
کوتاهیام
سهل انگاریام!
هر سال محرم به خودم قول میدم بهترین باشم ولی محرم سال بعدش که میاد میفهمم نه نتونستم اونی که به خودم و خدا قول داده بودم باشم
خدا جون محبتات رو نمیدونم چه جوری میتونم جبران کنم
همین که یه خونواده بهم دادی
همین که یه عالم دوست خوب بهم دادی
همین که هر وقت باهات درد و دل کردم منو از درگات نروندی
همین که تا محرم امسالم این قلب وامونده کشید و هستم تا بتونم واسه مظلومیت امام حسینت و بچه های مظلومش اشک بریزم ....
نمیدونم چه جوری ازت تشکر کنم

محرم رو تسلیت میگم ... همتون رو به خدا می سپرم
دعام کنید آبجیا و داداشای خوبم ...

پی نوشت:چه قدر بده آدم ندونه کی و چه جوری گناه میکنه! دل یکی رو بشکنه و خودش ندونه ... دروغ بگه و ندونه ... با چشاش و دستاش و پاهاش و زبونش گناه کنه و یادش بره ! همیشه دعا کردم به این جور گناها گرفتار نشم و دعا میکنم کسی هم دچار این جور گناها نشه!

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 18:16 | پنجشنبه بیستم دی 1386 •

جوابات

خوب دوستان خيلي سريع به سوالات جوب داده بوديد ديديد گفتم هنوز منو درست و حسابي نميشناسيد!
خوب سوالات اينا بودن
1- من چه رنگي رو دوست دارم؟
2- کجا رو دوست دارم؟
3- کي  رو خيلي دوست دارم!
4- با کي راحت ترم؟
5- کدومتون رو اذيت ميکنم؟
6- از چه جور هوايي خوشم مياد؟
7- چرا بعضي وقتا از دست خودم عصباني ميشم؟
8- چرا بعضي وقتا مثل بچه ها حرف ميزنم؟
9- از چي خيلي خيلي بدم مياد؟
10- از چي خيلي خيلي خوشم مياد؟


خوب بريم سراغ سوالا:
1- من چه رنگي رو دوست دارم؟
از همه رنگا به موقعش خوشم مياد ... اکثرا گفتين مشکي آره چون چشمم رو نميزنه!  و همين طور اين رنگ لباس و يا آبي خيلي بهم مياد ... از صورتي هم بدم نمياد ولي فکر ميکنم رنگ ضعيفيه و مشکي رنگ بسيار تاثير گذار ...
ميدوني(مثل حامد بخونيد اينو) من معتقدم رنگ ميتونه توي فرد مقالبت تاثير داشته باشه!

2- کجا رو دوست دارم؟
هر جايي که بهم آرامش بده رو دوست دارم ... هر جايي که بتونم دل کسي رو شاد کنم دوست دارم!
بعدش اتاقم... کامپيوترم و دنياي مجازي توش که اينترنت و وبلاگم هم شاملش ميشه

3- کي  رو خيلي دوست دارم!
دوستان خفن خودتون رو تحويل گرفتين بعضيا....
اول خدا
دوم عاشق خونوادمم ... مخصوصا آبجيم که خيلي خاطرش رو ميخوام .....
سوم همه اونايي که نياز به محبت دارن......
نکته : همتونو دوست دارم خفن

4- با کي راحت ترم؟
من کلا با همه خيلي راحتم و همچنين رک ...
اول با خدا چون همه حرفام رو خيلي راحت ميزنم و اون همشو با صبوري گوش ميده و حرفم رو قطع نميکنه
دوم با دنيا که از همه بهم نزديک تره و پيوند خواهري هم که داريم 
سوم با مرژي که با هم دوستيم و خفن هواشو دارم البت چاکر نگين خودمم هستما
چهارم با آرمان که خيلي بهم کمک ميکنه و منو راهنمايي ميکنه .
ديگه با بقيه راحتم خيلي زياد ولي دز اين 4 تا بالايي بيشتر بود

5- کدومتون رو اذيت ميکنم؟
همون طور که حسين گفت دست اذيت کردنم خوبه به هر کي که سوژه واسه خنده باشه گير ميدم ..البته بستگي داره چي کار کرده باشه!

6- از چه جور هوايي خوشم مياد؟
مرژي چون کناره و اخلاقم رو خوب ميدونه اين مورد رو اشاره صحيحي کرده بود
ابري که بعدش بارندگي باشه ها نه سرکاري
کلا از هواي ابري خيلي خوشم مياد که بعدم بارون باشه ... اگه بارون نياد حرصم درمياد ....

7- چرا بعضي وقتا از دست خودم عصباني ميشم؟
من بر خلاف همه که با بزرگ شدنشون شخصيتشون هم بزرگ شده من هنوز شخصيتم بچس و بعضي وقتا ميخوام يه چيزي رو درست کنم بدتر ميشه و منم حسابي از دست خودم عصباني ميشم

8- چرا بعضي وقتا مثل بچه ها حرف ميزنم؟
درسته من نميخوام کودک درونم رو بشکنم و از بين ببرم ... من با اين کودک زندگي ميکنم ... اون بهم کمک ميکنه تا بتونم گاهي وقتا متفاوت از بقيه باشم

9- از چي خيلي خيلي بدم مياد؟
دوستان اشاره کرديد (سامان و آرمان و مرژي)
اول از راه به در کن همه شيطان
از دروغ که خيلي بدم مياد
بعد فقر و مشتقاتش
بعدم از ريا
از خودم

10- از چي خيلي خيلي خوشم مياد؟
اول اينکه خدا هر چي فقر از روي زمينه برداره تا همه بتونن طعم آسايش و کانون گرم خانواده رو بچشن!
دوم اينکه بتونم هر از دستم بر مياد واسه شاد کردن يه نفر بکنم
سوم دوست خيلي خوبم رو واسه خودم نگه دارم
چهارم مشروط نشم

 

پ.ن : شبنم کامنتاتو باز کن تا جوابتو تو همون کامنت بدم !
پ.ن : سوالي نبود؟

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 11:8 | پنجشنبه سیزدهم دی 1386 •

امان از بی پستی و بدبختی!!!!!!!!

سلام عزیزانم
میخوام یه کم درباره من حرف بزنید به نظرتون من چه جوریم؟ میخوام بدونم تو این مدتی که باهمیم منو چه جوری شناختین؟ آخه هنوز میبینم بعضی از شماها منو اون طور که هستم نمیشناسین!

1- من چه رنگی رو دوست دارم؟
2- کجا رو دوست دارم؟
3- کی  رو خیلی دوست دارم!
4- با کی راحت ترم؟
5- کدومتون رو اذیت میکنم؟
6- از چه جور هوایی خوشم میاد؟
7- چرا بعضی وقتا از دست خودم عصبانی میشم؟
8- چرا بعضی وقتا مثل بچه ها حرف میزنم؟
9- از چی خیلی خیلی بدم میاد؟
10- از چی خیلی خیلی خوشم میاد؟

اگه میشه سوالا رو با شماره جواب بدین
توی پست بعدی خودمو کامل معرفی میکنم! اگه بازم سوالی داشتید بپرسید اگه دوست داشتم جواب میدم!!!!

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 8:14 | دوشنبه دهم دی 1386 •

من و مرژی و غزل در جشنواره خوارزمی!

نه به اینکه چند تا چند تا میاد نه به اینکه یه نمه بیشتر نمیاد!

کلاس که تموم شد من و غزل و مرژی و نگین در حال فحش دادن بودیم و روانه به سمت درب خروجی دانشکده که یهویی مسئول آموزش اومد خفتمون کرد که : چون بچه های خوبی هستید میخوایم بیاید بریم بچه های دانشکده خودمون رو تشویق کنید ...

ای بدبختی هی ... حالا اینا گیر داده بودن حتما باید بیاین

مام که دیدیم نمیشه با مسئول آموزش شئخی کرد گفتیم چشم و اومدیم سوار شدیم و به ادامه این داستان توجه نمایید

1- اولش که رفتیم همین که وارد شدیم یه (از این پارچه بزرگا که روش چیز مینوسن!) نوشته بودن آسمانی از مهربانی هدیه به قدوم سبزتان !
من : ا مرژی جمله ی  منو کپ زدن نامردا!
مرژی : هنوز نیومده شیطونی نکن !
من : باشه!
یه چندتا پله رفتیم پایین یه آهنگ تکنو گذاشته بودن منم پخی زدم زیر خنده
مرژی: مرض چت مرگه؟
من هیچی نه به اون جمله نه به این آهنگشون!
غزل که از اون بچه ++++++++++++++++++++ هاست گفت : شبنم جون خواهش میکنم اینجا دیگه آدم باش و آبرو ریزی نکن! کاشکی به حرف نگین گوش داده بودم و نمیومدم اینطور که بوش میاد میشه مثل قضیه باقالی ها!
من : نه خدا نکنه اون که یه آبرو ریزی محض بود!


2- وقتی کلیپ گذاشتن یه بومب کرد دیدم مرژی همچینی پرید منم که هیچی اینقدر بهش خندیدم!
من: اینو میذارم تو وبلاگ
مرژی : ای خدا تو هم که منتظری سوژه پیدا بشه وبلاگت رو پر کنی
من: به قول یکی دیگه دیگه!


3- مرژی: بیا شبنم شوکولات بخور!
من: این چه شوکولاتیه؟
مرژی :قهوه!
غزل : هوع من که حالم از قهوه به هم میخوره!
من : دیوونه ای چون! من که عاشق قهوم!
مرژی : قهوه یا چیز میزای توش؟
من : حالا!
غزل: اه مردشور این شوکولات خوردنتون ببرن!
من اومدم یه چیزی بهش بگم ( ما سمت چپ بودیم پسرا سمت راست!) چشم افتاد به یه پسره همچین بهمون نگاه میکرد !
من : مردشور اون چشاتو ببرن!
مرژی: چی؟
من : با تو نیستم! یه کم باخودم فکر کردم فهمیدم اشکال از لپ منه نه از چشای اون یارو!


4- موقع اهدای جوایز یه پسره بود که جزو نفرات سوم بود همچین با این کت و شلوارش میخندید مه تو دلم گفتم بچه پررو کت و شلوار ندیده!
بعد رومو کردم طرف مرژی و گفتم : کاشکی کت و شلوارم رو پوشیده بودم!
مرژی که فهمید دارم پسره و مسخره میکنم جمله معروفش رو واسم زمزمه کرد
من: میرم میزنم تو وبها!
مرژی : ای خدا عجب گیری افتادیم ها! از این به بعد باید خیلی خیلی مواظب خودم باشم تا آتو دستت ندم!
من : آدم شو مرژی!
مرژی : ..... (بازم همون جمله معروف ... دیگه خفن افتاده سر زبونش!)

 

 

جواب دوستان:
سامان
آره این مرژی آدم رو از راه به در میکنه!

حسین:
ای نامرد حالا دیگه ما شدیم ریشه ترشیدگی!
 
شیوا:
ایول خمره بهتر از شوهره!

شبنم:
آره من به این بچه پررو ها میگم بچه پرروها!

علی :
این دیگه از اون جمله های کپی تو آله!

دنیا:
الهی دورت بگردم با اون لهجه باحالت!

آرمان:
خیلی سوژه هستین هااااااااا
دستت درد نکنه!

 

ممنون از تموم دوستانی که اراجیف بنده رو میخونن!

میدونم زیاد بامزه نبود ... به پای باقالی ها نمیرسه! ولی خوب سوژه واسه خنده بود دیگه

تا بعد


 

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 18:34 | سه شنبه چهارم دی 1386 •