تبليغاتX
بیا تو باحال

من اومدم ولی با تاخیر و کلی نالش!

سلام
دلم تنگ شده بود ولی چاره ای نیست .
آآآآآآییییییی مردم از خستگی از این کلاس به اون کلاس تقریبا همه روزام پره حتی جمعه هام فک کن!
تابستون داره تموم میشه ولی من هیچی از تابستون نفهمیدم! اصلا تابستون که میاد اصلا تابستون نیست . فصل مدارسه!
دلم واسه جیم شدن از سر کلاسا ، صوت زدن ، هیس هیس کردن ، متلک انداختن به استادا و خیلی شیطونی هایی که میکردم تنگ شده!
باحاله نه ؟ از یه طرف مینالم که نمیخوام درس بخونم و درسام سنگینه از طرف دیگه دلم واسه درسا تنگ شده !
نمره ها رو دیگه نگو همه ناپلئونی! دلم خوشه یه نمره 19 زبان دارم بقیه دیگه خنده دار

اینا رو ول کن میخوام از اسراف حرف بزنم دیشب رفته بودیم عروسی نمیدونی چه خبر بود سر میز شام اینقدر غذا گذاشته بودن که یه لشکر رو سیر میکرد . من که رژیمم خیر سرم یه ذره جوجه برداشتم . به همش ترجیح دادم داداش خلم هم نیومده بود خیلی جاشو خالی کردم . میدونین که پسرا مثل فیل میخورن من در عجبم چرا یه ریزه هم چاق نمیشن! بگذریم یه عالم غذا قسمت ما زیاد اومده بود داماد هی میگفت برید ظرفا رو پر کنید وبیارید نمیدونی چه اسرافی کرده بودن! واقعا چرا وقتی دو نفر میخوان برن سر خونه زندگیشون این همه اسراف باید بکنن بخدا بعضی از مردم همین شام شبو ندارن بخورن اون وقت ببین اینا چه قدر اسراف میکنن ! میشه سرو ته قضیه رو با یه شام ساده هم آورد مهم اون دو نفرن که قراره بعدا چه طوری با هم زندگی کنن! بقیه که دیگه کشکیه!

قربونتون برم همتون به خدا میسپرم . قول میدم بیام زود به زود
مواظب خودتون و دلایی که پیشتونه باشید

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 8:59 | چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 •

اینم واسه همه اونایی که دوستم دارن و دوستشون دارم

در کوچه های غربت دل قدم هایم را با صدای گریه ی برگ زیر پایم احساس می کنم و همچنان در آن کوچه های باران زده که همرنگ باغ فرشتگان کوچک زمینی بود قدم می زدم و عشق جاده ی سپید آرزو را که انتهای آن تو بودی و بس را نشانم می داد.

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 9:25 | دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 •

بازم در کفم

امروز عذاب وجدان گرفتم خفن دل یکیو شکستم فقط خدا منو ببخشه

 

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 10:26 | چهارشنبه دهم مرداد 1386 •

طرفدار ها یه قر بدین

سلام حال شما؟ احوال شما ؟ نمیاین کم پیدایین ! مارو یادتون رفته ! با خودم بودم!!!!!!!! شرمنده این چند وقت حسابی سرم شلوغ بود!!!!!! میدونین خودتون تازه اصل کاریش از فرداس تا آخر هفته ! بارت میشه ۴۰ روز مثل آب خوردن گذشت!

چند شب پیش خابشو دیدم به نظرم سرگردون بود ولی شاید یه معنی خوب هم داشته باشه!

کسی میتونه بگه معنیش چیه؟

خواب دیدم امتحان دارم و اومده کنار دانشکدم رو زمین تو سایه نشسته

من خودم میگم واسه اومده بوده دانشکدم؟ این سرگردونی معنی نداره؟

نگار میگه به خاطر تو اومده بوده و امتحانت!

نمیدونم ولش کن این حرفا رو!

راستی شما ها چطورین ؟ دوستاتون خوبن ای مام خوبیم از احوال پرسیای شما!میدونم کم کار شدم و زود به زود آپ نمیکنم دلم واستون تنگ شده ولی چه کنیم اگه بدونین این تابستون چه خبره تازه خبر ندارین که من نرفتم نمره هام رو بگیرم میدونی چرا؟ میترسم گند زده باشم که زدم

فک کن

نیام دفه بدی ببینم کسی درست و حسابی نظر نداده ها! اهای اقای اسمت یادم رفت اهان اقا ارمین اگه مسلم بود شونصد تا نظر میداد شما کجایی؟

بابا یه قری ۴ تا نظری فحشی تشکری داد و بیدادی!

بی بخارا

!! نوشته شده توسط ღ♥ღشبنمღ♥ღ | 7:28 | دوشنبه یکم مرداد 1386 •